The Last Summer
کتاب The Last Summer اثر بوریس پاسترناک یک داستان کوتاهِ شاعرانه و رویاگون است که در مرز میان خاطره و خیال حرکت میکند. داستان در زمستان ۱۹۱۶ آغاز میشود: شخصیت اصلی به نام «سرژا» به دیدار خواهرش میرود و پس از سفری طولانی، در خوابی عمیق فرو میرود—ناگهان متوجه میشوید که بخش عمدهای از کتاب در همین رویا جریان دارد، جایی که او آخرین تابستان پیش از جنگ جهانی اول را دوباره زندگی میکند؛ آن دوران زودگذر که به قول راوی «زندگی هنوز به حرف افراد گوش میداد، و دوست داشتن ساده تر و طبیعی تر از نفرت بود».
سرژا در این رویاها، معلم سرخانهی خانوادهای ثروتمند در مسکو است. او بین دو زن سرگردان میشود: از یک سو، خانم «آریدلد»، همراهِ باتقوای دانمارکیِ خانه دار که هر کلام ساده را تفسیری وسوسه انگیز میبیند؛ از سوی دیگر، «ساشکا»، روسپی ای با وقاری عجیب که روزگارش را با سادگیِ زمینی میگذراند. پاسترناک هیچ خط داستانی متعارفی را دنبال نمیکند—در عوض، مثل یک موومان سمفونیک، شما را میان برداشتهای حسی، ورق زدنهای ناگهانی زمان و جملاتی چنان تجسمی میبرد که خیابانها مثل «بسترهای خشخاش سرگردان» به نظر میرسند و «گرمای سوزان هوا با مه و دود لوکوموتیو درهم می آمیزد».
اگر از آن دست خوانندگانی هستید که حاضرید خود را به جریان سیال ذهنِ یک شاعر بسپارید و از معماهای کوچک و بزرگ آن لذت ببرید، این کتاب مثل یک خاطره ی دورِ شیرین-تلخ در ذهنتان مینشیند.















شما هم میتوانید در مورد این کالا نظر بدهید.
افزودن دیدگاه جدیدهنوز بررسیای ثبت نشده است.